از بود و نبودای دلم واست یه قصه دارم

تو نهانی

تو همان آبی دریای خدایی

نه به شب رام و نه خورشید نشانی

تو خود آن روشنی هر دو جهانی

تو نهانی

و تو دیدن همه چشمان بشر کم

نتوانند ببینند بجز مصرعی از من

که تو خود مثنوی شعر خدایی

نه ضمیری ... نه زمانی

تو همان نقش دل انگیز ز نقاش جهانی

تو همانی

.....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393ساعت 8:38  توسط ----؟ | 
""" DELAM BARAIE KHODA TANG SHODE """
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392ساعت 23:34  توسط ----؟ | 

تقدیر عجب خواست که من ما نشوم

شب را به سحر جدا ز غمها نشوم

هر طور دلش خواست مرا بازی داد

یک بار برنده ی قمار دلها نشوم

از غم به تنم ساخت کفن تا دم مرگم

تا ما نشوم ....... ، دوباره تنها نشوم

------------------------------------------------------------

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1392ساعت 23:50  توسط ----؟ | 
عاشقی کردیم و خود را باختیم

حد پاکی را شکستیم و از آن پل ساختیم

سینه عریان از وفاداری نوشتیم هر دمی

تا توانستیم در راه خیانت تاختیم

ما نوشتیم عشق اما بی وفایی باب شد

جسم ما با هر تنی هم بستر و هم خواب شد

واژه ها سنگین شد در شعر من از وزن غم

قلب هم از این هوس بازی ما بی تاب شد

در نهایت خاک ما گِل می شود هشیار باش

فرصت این زندگی طی می شود هشیار باش

قلب پاکی را که از روی هوس خون کرده ای

زیر پای دیگران له می شود هشیار باش

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1392ساعت 22:14  توسط ----؟ | 

""""" اینجا آسمان هم که باشی محکوم به باریدنی """""

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1392ساعت 12:27  توسط ----؟ | 
خدایا مرا تنها مگذار ........

که مبادا نگاهم به نگاه بنده ای از جنس خاک محتاج شود.

............................................................

شب عاشقانه من همه سایه های وهمه ، ده قصه و خیالم پر کوچه باغ زخمه ، صدای نم نم بارون واسه من شده بهانه ، لبای خشک من اما خالیه از یه ترانه ، آدما خیلی غریبن واسه ی دل مریضم ، یکی اینجا نیست خدایا تا رو شونش اشک بریزم ، میدونم که بی کسم من اما تو همه کسم شو ، توی روزای خزونی تنها یارو یاورم شو...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392ساعت 13:26  توسط ----؟ | 

درد نقاش همین بس که قلم بشکندش . همه دم رنگ زند جوهر غم بشکندش . و تن سخت درختی که تبر ساخته است . دست تقدیر برآید و تبر بشکندش . مرغ عشقی که همه عمر سرائید از عشق . نغمه اش خشک شود درد قفس بشکندش . درد من نیز همین بس که به تو دل بستم . بغض سنگین دلم گشتی و من نشکستم . آه در جام صبوری ریختم من همه عمر . یک دم از خواسته های دل تو نگذشتم . آخر قصه ی ما ، غصه ی ما در شادیست . راز این بیت غم انگیز همینجا باقیست . حال که بدرقه ی عشق خودم آمده ام . توکه...

""""" تو که خوشبخت شوی باز برایم کافیست """"""

                                                                                                                      خدایا ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1392ساعت 20:55  توسط ----؟ | 
چه بگویم ای دوست

چه بگویم که دلم طوفانیست

قایق دوستیَت هم که دگر

پیدا نیست

چه بگویم از تو

تو که ترکم کردی

تو رهایم کردی

در همان لحظه که محتاج شدم

در همان پرده ی آخر

همان لحظه ی ناب

در همان لحظه که محتاج شد این لب به شراب

بردی از یاد که از جام تو سیراب شدم

بردی از یاد من از درد تو بی تاب شدم

بردی از یاد مرا

و چه آسان شکستی

همه عهدی که بجانم بستی

همه حرفهای قشنگ

آنکه گفتی همه دنیای توام !!!

زیر آن سرو بلند

همه ی عمر برای دل تو می مانم !!!

چه بگویم ای دوست

که سکوتم همه فریاد تو اند

پس دعا میکنمت تا باشی

زیر آن سرو بلند

با همان واژه و حرفهای قشنگ

اما...

توی دریای دگر

چه بگویم ای دوست

چه بگویم که دلم طوفانیست

قایق دوستیت هم که دگر

پیدا نیست .

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1392ساعت 20:30  توسط ----؟ | 

شعر من قافیه ای ساخت شلوغ، خسته شد این دل از الفاظ دروغ ، ته هر مصرع من سادگی نام تو بود ، گرچه این سادگی از بطن دروغ است دروغ ، شاعری کز تو بخواند قلمش ای بانو ، قلم و شعر و کلامش همه اش هست دروغ ، ساده از جرم تو من می گذرم راحت باش ، این گذشتم همچو دیگر گذرانم دورغ است دروغ . وصل باران شده ام در تب تنهایی خود ، این همه وصل میان من و تو بود دروغ ، بی نوا این دل بی تاب عجب سخت شکست ، تا که فهمید غزلهای تو عمریست دروغ است دروغ .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1392ساعت 9:40  توسط ----؟ | 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1392ساعت 21:33  توسط ----؟ | 

تفاوت می کند باشی و من تشنه به آغوشت ، کنار خاطراتی جان بسوزانم که روزی باورم بودست و حالا در تب و تاب خیالش سخت بیمارم . تفاوت می کند وقتی بگویی دوستم داری و من یک عمر در بهت خیالی خام بی خوابم . تو از من واژه های عشق می سازی نمی دانی من از این باغ پر واژه ولی مبهم بیزارم . تفاوت می کند من را برای شعر تنهایی بخواهی و ندانی من از این دردهای تنهاییست بی تابم .

نگاهت می کنم شاید بخوانی از نگاه من شعری را

که از شرم نگاه تو بروی تاج تنهایی نمی زارم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1392ساعت 20:57  توسط ----؟ | 

تو در نگاه دیده چون آتش ، ولی در بطن دریایی . درون قیل و قال خندهایت ، توشه دار مهر محیایی . درون تسبیحت ذکر مناجاتیست طولانی ، و من خواندم . تمام واژه هایش را ولی افسوس ، هرگز تو نمی دانی .تو از ترس محبتهای توخالی ، از این حرفهای تکراری . صدای باوری از تاج تنهایی ، نمیخواهی .

 

"""" من از تو هیچ اما تو ... همین ناچیز را هرگز نمی خواهی """"

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1392ساعت 10:5  توسط ----؟ | 

گــاهی نهایت می شوی ... تفسیـــر آیت می شـوی

دردی درون سینـــه ام ... لبـــریز عـــادت می شــوی

در تخـت جمشید دلـــــم ... یکبــاره ســودا می کنی

شاهانه کوروش می شـوی ... مردانه ویـران می کنی

قلب من اینجا خالی است ... خالــی تـر از پیمــانـه ات

دیریست مـن را با شــراب ... درگیـر پیمــان می کنـی

حــــالا کــه مجنونت شدم ... در لحظــه های خـــالیم

لیـــلای رویای مــــرا ... درسینـــــه پنهـــان می کنـی

شب در سکوت فانی اش ... دل با شراب و ساقی اش

یک عمــــر شیدایی کشد ... اما تو کتمـــان می کنـی

"""""" عشق مرا در مکتبت ... تفسیر به زندان می کنی """"""

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1392ساعت 17:34  توسط ----؟ | 

دلــــــــــم لالا ، دلــــــــــــم لالا ، دل بی تاب من لالا

نشستـــه گــــرد نامــــردی به روی چهـــــره دنیــــــا

صداقــــت طبل تـــو خــــــالی ، زمین آکنـده از نیرنگ

محبت گــــــم ترین واژه ، تمــــــــام مردمـان دلسنگ

دل مـــن ! جــــان یکـــــ آدم به یک ارزن نمـــــی ارزد

ببین پشت خـــــــدا هم ، آه ! از این بیداد می لـــرزد

بـــرادر هــــم نمی پرســــد دگـــــر حــــال بــــرادر را

چـــــه آســـان مـــی برد از یاد ، دختــر ، مهر مادر را

خــــداوندا ! بشر این است؟ همین بی مهــــر ناآدم؟

همیـــن نــــامرد را دادی مقــــام اشــــرف عــــــالم؟

تو کـــز جملــه ملائکــــ هـــم فزون کـردی مقامش را

تــــو کــــه بر دوش او دادی چـــنین بار امــــانتــــــ را

چــــرا در او نخشکـــــاندی خــــدا ، تخــم خیـانت را؟

جســـارت میکنــــم امـــا بگـــو ای خــــالق عـــــالم ؛

به جـــــرم خـــــوردن گنــــــدم چه کردی با بنی آدم؟

در این ســـــو خواجــــه آورده شکـــم از باد بی دردی

نمی خیــــزد از این گنداب جــــز عــــاروق نامــــــردی

در این ســــو بیــوه ای بـیـن دو راهی مانده سرگردان

از این ســو عفتی کهنه ، از آن ســـو کودکی بی نـان

درآن سو دست هایی هست به نقش نقشه ی قالی

بــــه رنگ تــــار و پود شب ، پـُــراز تاول ، پـــر از خالی

در این ســـو دستهــــایی هــم به رنگ بــارش بــــاران

کجـــا دیدست یکـــ لحظــــه گــــزند از گــــردش دوران

خوشــــا بر حــــالت ای مـــولا ! تو امــــا باز گهگــاهی

فـــــــرو می ریخت فـــــریادت درون خلــــوت چــــاهـی

مــن از فریــــــــاد لبــــریزم ، پـُـــــــرم از درد ناگفتــــــه

به هــــر چاهی که سر کردم ،‌ درونش یوسفی خفتــه

دلـــــــــــم لالا ، دلـــــــــــم لالا ، دل بی تاب مـــن لالا

شـــرف بازیچـــــه ای گشته در آغـــوش عروسک هـــا

عفــــاف بکــــر یک دختــــر به یک لبخنـــتد پایبند است

ببین نــــــرخ نجــــابت را در این بــــازار ما چـــــند است

در این دنیـــای ما شهــــوت به ریش عشق می خنــدد

چـــه تهمت های سنگینی ببین بر عشــــق می بندنـد

بخــــواب آرام در ســــــینه ، بیـــــارام ای دل عـــــاشق

نمــــــی یابی دگــــــر اینجــــا رفیق یکــــــدل و صــادق

"" دلــــــــم لالا ، دلـــــــــم لالا ، دل بی تاب من لالا ""

"" نشستـــه گرد نــامردی به روی چهــــره دنیـــــا... ""

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392ساعت 10:31  توسط ----؟ | 

 
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1392ساعت 19:41  توسط ----؟ | 

همیشه دلخوشیم اینه اگه دستات ازم دوره

خدا این قلب عاشق رو از این سینه نمی گیره

خداییش بی تو غم دارم  از این دنیاااام بی زارم

می دونم تا دم مرگم تو و دستاتُ کم دارم

همیشه آرزوم اینه میون حق حقِ سینه

یکی از پشت این درها میاد دستامو می گیره

ولی افسوس عشق من ، من و یادش نمیاره

عذاب جای خالیت هم من و تنها نمی زاره

چی شد رفتی گذشتی از دل خستم

چی شد بانو خطایی سر زده از من ؟!

چیکار کردم بجز اینکه به تو گفتم

"دوست دارم ، دوست دارم " عزیز من

همیشه با تو بودن رو  توی شعرم  غزل کردم

"""" تقاص عاشقیم این بود یه عمری بی تو سر کردن """"

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392ساعت 16:30  توسط ----؟ | 

تو کجایی بانو

که نباشی من و این قافیه ها بیماریم

شعر بی وزن برای دگران می مانیم

تو کجایی بانو

که در این لحظه دلم ناز تو را می خواهد

تو نباشی شعرم

نیمه در راه وصال لب تو می ماند

تو که رفتی کاغذ

به سپیدی خودش عادت کرد

و تمنای قلم های مرا هم رد کرد

بعد این آمدنت شعر شب و روز من است

خواندن واژه تو ساده بگم روح من است

تو اگر بنویسی

شعر در عقد همین صفحه دمادم جاریست

تو که باشی بانو

""" تاج تنهایی من از شررت نورانیست """

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1392ساعت 11:13  توسط ----؟ | 

بیا خط  شو به روی کاغذ شعرم

بیا شعری بشو زیبا برای روز میلادم

برای روز میلادی که جز سرما و سوز و ناله ی  جغدی  نمی آید که می داند

که چندی بیشتر بر روی آن شاخه نمی ماند

من از آن آخرین نسل قدم زن زیر بارانم

منم... از آخرین نسلی

که عشقش را مقدم بر همه بود و نبود خویش می انگاشت

ولی صد حیف...

(در این دنیای وحشی

فکر وحشی تر

که شهوت، بت پرستی

عشق فولاد و گچ و سیمان و آهن

گرد پوچی بر در و دیوار پاشیدست)

چقدر بیهوده می پنداشت...

برای روز میلادم بیا شعری بشو زیبا

بیا بشنو صدای رود و باران

در فضای گنگ غمگین زمستانی

بیا خود نرمی باران بشو طوریکه میخواهی

بیا خط شو به روی کاغذ شعرم

من از آن آخرین نسل قدم زن زیر بارانم

                                                                  """بدون چتر با من باش.... برای روز میلادم"""

                                                                                     ..:: تولدم مبارک ::..

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1391ساعت 18:22  توسط ----؟ | 
 

تویی تنهاتریین تنها و من بر تخت تنهایی ، میان این تن و آن تن که حتی نیست رویایی ، که می آید برای جشن این محکوم به ویرانی ؟ ، تو هم هستی دعوت در میان این مهمانی ، منم تنهاترین با تو تنی از جنس تنهایی ، توهم در تنگ ماهی و ، در رویای دریایی ، دو دستی تا ابد بر سوی هم بی تاب و زندانی ، خدایا بین چه غمگین است این مهمان تنهایی ، منم شاهنشه این قصر تاریکی که میبینی ، من و این تخت تنهایی .

"""" من و تنهایی و تنهاترین رویای تو در تاج تنهایی """"

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1391ساعت 11:48  توسط ----؟ | 

با چشات میخندی اما تودلت یه چیز دیگست ، به من هی میگی عزیزم ، تو دلت عزیزِ دیگست . پنهونش نکن می فهمم ، میدونم که اشتباه نیست . هرچی باشه اونو میخوای ، عزیزم اینکه گناه نیست . اگه میتونه غریبه تورو خوشبخت کنه یارم ، دستتُ خودم با شادی ، توی دست اون میزارم . میگذرم از دلت اما این تو خاطرت بمونه ، واسه یارت کم نزاری که یارِت ... نمی تونه . بهش نگو حتی که دستات یه روزی پناه من بود ، صورت نازو قشنگ یه زمونی ماه من بود . من که عاشقم می فهمم سخته اینها رو شنیدن ، سخته تو چشمای یارت عشقه یک غریبه دیدن .   

"" برو خوش باش نازنینم ، من خوشم به دلخوشی هات ... بگذر از شکستن من ، دستشُ بگیر تو دستات ""

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1391ساعت 12:21  توسط ----؟ | 

نوشتن شوق می خواهد که عمری از سرم رفت است . دلی پرشور می خواهد دلی کین روزها خست است. مثال بیت شعری که بدون تو بی مصراست . تمام شعرهای من نباشی تو ، بی معناست  . نوشتن عشق می خواهد به جنس دستهای تو . نباشی واژه در حبس است درون چَشمهای تو . غزل واژه ببارو همچو باران بر گلستان شو . نباشی بی تو بی آبم درون فصلهای تو . نوشتن "تو" می خواهد برای بهترین شعرم .به آن جاوید می ماند میان نسل های تو .

"""""" نوشتن "تو" می خواهد """""" 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1391ساعت 14:18  توسط ----؟ | 

یک مشت خاطره ی بی سر و ته
یک نخ سیگار خیس زیر باران
تنها باقیمانده های حضور تو...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1391ساعت 21:19  توسط ----؟ | 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1391ساعت 14:25  توسط ----؟ | 

پس می نویسم .

از این شکسته دلِ شکست خورده ی خواب رمیده .

مینویسم آب تا جاری شوی . مینویسم کوه تا بلند شوی .

آنقدر سر کوچه ی خاطره هایت مینشینم تا شک کنی .

شک کنی به من . به واژه ی بودن .

به اینکه خواب بود دستی که روزها فشردی در دستم !!!؟

می نویسم تا پاره پاره کنی کاغذ سفید خاطره هایت را .

مچاله کنی و به دست باد بسپاری .

تمام طول این سیاهی دنبال چه گشتم ؟ تو ؟ .

طواف ثانیه هایی را کردم که خالی از تو بود .

گفتی هستم . گفتی می مانم .

باران رفت و آسمان هنوز تاریک است . پس کجایی ؟

کجایی که ببینی در ترنم بهار تو یخ کردم .

ببینی مُردم . ببینی شکستم .

خانه ی کاغذی ما هم لا خورد و شکست .

آدرس جدیدم اینجاست ،روی آب خیالت .

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1391ساعت 14:28  توسط ----؟ | 

دلم بهانه های غریبی گرفته است ... درون سینه درد عجیبی گرفته است .... به زیر ضربه های نفس گیر روزگار ... قلب ، تپشهای مهیبی گرفته است ... کجاست آرامش شبانه ام کجاست ؟ ... شبهای من بوی کثیفی گرفته است ... نقاش خوش سلیقه ی روزگار من ... این روزها بوم سیاهی بردست گرفته است...انگار آسمان هم با من غریبه شد ... با ابر تیره پرواز را از من گرفته است .

""".. بشکن حصار این عذاب و بشکاف سینه ام ... قلبی بیابی که از دردی گرفته است .."""

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1391ساعت 1:57  توسط ----؟ | 
نگاه از تو ، ولی تفسیر چشمانی که هر شب خواب می بیند برای من .

سکوت از تو ، غم سنگین فریادی که در شبها می خواند برای من .

غزل از تو شعر از تو ، ولی بیتی که از حال تو بی مصراع می ماند برای من .

غم دلتنگی من هم برای من . اگر اینجا همه اسم مرا دیوانه میخوانند... ،بپای من .

شروع از تو بانو من تمامم ، آخر این بازی تلخم . شب و دلتنگی و غمها که می ماند برای من.

بخند بانو ، بخند از اینهمه دردی که درمانش جوابی ساده از عشق است.

عشق از تو ، تمام اشکهایی که ازدلتنگیم بر صورتم جاریست

تمام کوچه هایی کز نبودنهای تو در قلب من چون خنجری کاریست

همه فریاد های من ،

شروع از تو بانو من تمامم ، آخر این بازی تلخم . شب و دلتنگی و غمها که می ماند برای من.

سکوت سرد تو در وقت نجوایم که همچون تیر در قلبم همیشه تازه می ماند... ، برای من .

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 18:2  توسط ----؟ | 

طواف روی تو اگر شد بقای من

سکوت خسته ی شب اگر شد صدای من

شقایق باغچه ی تحسین چشم تو

بهانه در طلوع تو شد هوای من

 

نسیم مژده ی بوی تو آورده است

حریر از کلاف موی تو آورده است

هزار طرح دل انگیز بر بوم توست

که نقاش برای روی تو آورده است

 

کتاب غزلهای شبگردیم

شمیم و شراب ، جام بدمستیم

همه شعرهایی که با یاد توست

الف بای تقدیر پیشانیم

 

سبک بال من عاشقی شعر نیست

دو بیت از غزلهای پر مهر نیست

اسیر حرفهای شعرم نباش

""""  در این عاشقی ردی از خیر نیست """" 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 1:3  توسط ----؟ | 
بعضی از آدمها را باید چند بار خواند تا معنی آنها را فهمید و

بعضی از آدمها را باید نخوانده دور انداخت..

بعضی آدمها جلد زرکوب دارند٬بعضی جلد ضخیم،

بعضی جلد نازک وبعضی اصلا جلد ندارند.

بعضی آدمها با کاغذ کاهی نا مرغوب چاپ می شوند و

بعضی با کاغذ خارجی.

بعضی آدمها ترجمه شده اند و

بعضی تفسیر می شوند.

بعضی از آدمها تجدید چاپ می شوند و

بعضی از آدمها فتو کپی آدمهای دیگرند.

بعضی از آدمها دارای صفحات سیاه وسفیداند و

بعضی از آدمها صفحات رنگی و جذاب دارند.

بعضی از آدمها قیمت پشت جلد دارند.

بعضی از آدمها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند.

بعضی از آدمها بعد از فروش پس گرفته نمی شوند.

بعضی ازآدمها را باید جلد گرفت.

بعضی از آدمها را می شود توی جیب گذاشت و

بعضی را توی کیف.

بعضی از آدمها نمایشنامه اند و در چند پرده نوشته و اجرا می شوند.

بعضی از آدمها فقط جدول سرگرمی اند وبعضی ها معلومات عمومی.

بعضی از آدمها خط خوردگی و خط زدگی دارند و

بعضی از آدمها غلط های چاپی فراوان .

ازروی بعضی از آدمها باید مشق نوشت و

از روی بعضی آدمها باید جریمه نوشت

به راستی ما کدامیم؟
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 5:7  توسط ----؟ | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 11:51  توسط ----؟ | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 0:17  توسط ----؟ | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
مي توان هميشه عاشق بود ...

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1393
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
مرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مرداد 1389
آرشيو
آرشیو موضوعی
بیا امشب
رویای شب
تورو دست خودش دادم
فاصله
حضور دست تو
بی تو تنهام
تا حالا خدا رو سرچ کردی؟
مرگ بر من
مجنون بی لیلا
تلفیق شعر من و ناز نگاه تو
گمت کردم
رقابت
عقل و دل
با من مدارا کن
میرم تا که از نو شم
خدایا
خسته ام درک کنید
چشات ...
دلتنگتم
واژه های غلط
لحظه ها
مرا کافیست
خودم از خودم خالی ترم
دل
دل سنگ
عاشق بمان
من رفتنی ام
دنیای ما اندازه ی هم نیست
یه 10 تا بیشتری از من
شب پرواز من
منو ببخش
احساست رو بنویس
به تو مدیونم
تو دیگه مال من نیستی
از اون روزی که قلبم مال هیچکس نیست
نقاش خاطره ها
تو نباید ...
تاحالا از خدا تلنگر خوردی ؟
اسیر حرفهای شعرم نباش
برای من
دل
می نویسم
این ثانیه ها
نوشتن "تو" می خواهد
تویی تنهاتریین تنها و من
تو کجایی بانو
تقاص عاشقی
کجای زندگیت هستم
گاهی نهایت میشوی
ذکر تنهایی
تفاوت می کند باشی
دورغ است دروغ
چه بگویم ای دوست
آخر قصه ی ما
هشیار باش
تنها نشوم
تو نهانی
قطره بارانم
عشقم کشیده قافیه ها را رها کنم
وقتی دگر رسید
ماه من باش و بتاب
با تو همصداشدن
نیمه ی گمشده ی من
چتر و باران
یا فاطمه
تنهایی
امشب...
مسافر
شايد امروز بيايي شايد
سجده ي بيد
رستاخيز
بنويس
كشور بي عشق ، تايلند
آيد آن روز
نقاب
بي عنوان 1
نفسم نزديك است
تقديم به زيباترين حجاب
شكست نياز
قرباني
نارفيق
آقام،شفاعتم كن
زندگي
بي عنوان 2
اي كاش مي خواندي
آرزو
اس ام اس ...
خواب و بيدار
خو كن بتنهايي
يلدا
من و اتاق دلتنگيم
مي آيي ... اما
تو بودي و من
مي توان هميشه عاشق بود
نثر يك خيانت تلخ
تكرار زندگي
روزي مي آيي ...
جرم عشق
خدا حافظ
بگذر ز من
چه نويسم كه همه تكراريست
بگشاي در
بگو دروغ تا كجا
تاج تنهايي من
مرگ من
پس تو كي مي آيي
دلم و غمت
نيايش
خدا در گلو شكست
شمع و پروانه
ما و مهتاب
اولين ديدار
بمان با من
سالروز آشنایی من با تو
تنهایی
سیب
آواره
افق
قافیه
مرا از ياد خواهي برد ، مي دانم
به تو تبریک می گم ...
نفرین
کودک غزه
کاش ...
شقایق مرد
عید 1388
خواب
قفس
جام
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM